ماجراجوييهاي اميرحسين و اولين مرواريد ارميا
سلام بر گل پسريهاي نازنيم براي اينكه اين روزها خيلي فرصت آپ كردن نداشتم معذرت ميخوام و هفته ايي كه گذشت هفته ي جالبي بود اول اينكه يه گربه توي حياط ساختمون پشتيمون زاييده بود سرايدار اونجا بچه هاشون انداخته بود بيرون ،مامان گربه وقتي مياد ميبينه بچه هاش نيست تا همين ديروز هر شب ميومد و ميو ميو ميكرد مثل كسي كه ناله ميكنه ها خواب برامون نزاشته بود. بيچاره دلم براش سوخت مادر ديگه ،معلوم نيست چي بر سر بچه هاش اومده آخــــــــــه اين چه كاري بود خودش ميومد بچه هاش رو ميبرد ديگه. اميرحسين كه خودش شيطونه داداشش رو هم از حالا درس ميده چند شب پيشا ميديدم اميرحسين هي با شيطنتات ارمياي خوش خنده رو ميخندوني و نميزاري بخوابه ساعت 1 نصف شب و منم گ...





